دكتر عقيقى بخشايشي

921

چهارده نور پاك ( فارسي )

گفتم : " جابر بن عبد الله " پس بازگشت به آقاى خود خبر داد . مجددا برگشت و گفت : " آيا تو همان صحابهء رسول خدا هستى ؟ " گفتم : " آرى " دوباره به منزل برگشت . ديدم خود عبد الله بيرون آمد ، و مرا به بغل گرفت و من هم او را بغل گرفتم . گفت : " برادرم چه باعث شده است كه به اينجا آمده اى ؟ " گفتم : " حديثى كه شما از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در مورد قصاص نقل مى كنيد . چون جز تو احدى از راويان باقى نمانده است كه آن حديث را مستقيم از رسول خدا نقل نمايد . خواستم بى واسطه از تو بشنوم " . " عبد الله جهنى " گفت : " شنيدم از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) كه مى فرمايد : " چون روز محشر مىشود ، مردم عريان و پا برهنه و دست خالى محشور مى شوند . سپس منادى ندا مىدهد ، با صدايى كه دور و نزديك آن را مىشنوند و مى گويد : " من هستم آن صاحب اختيار و منتقم ، امروز ظلم و ستمى وجود نخواهد داشت ، هيچ كس نمى تواند وارد بهشت شود ، و هيچ كس از اهل آتش نمى تواند داخل آتش گردد ، در صورتى كه پيش او مظلمه اى وجود داشته باشد ، هر چند خراش باشد " . گفته شد : اى رسول خدا ! چرا پا برهنه و عريان ؟ فرمود : " عريان از حسنات وسيئات " . 4 . سفر از بصره به مدينه از " ابوالعالية " نقل شده است كه مى گويد : " براى ما از ياران رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در بصره احاديثى نقل مىشد ، ولى ما به سماع از بصريان اكتفا نمىكرديم و به مدينه مىرفتيم تا از زبان خود راويان ، بدون واسطه احاديث را بشنويم " . 5 . سفر به مدينه از " ابن قلابه بصرى " عبد الله بن زيد جرمى ( متوفاى 104 ) نقل شده است كه سه سال در مدينه اقامت گزيدم ، و فقط نظرم ، گرفتن يك حديث از ناقل اصلى آن بود . 6 . سعيد بن مسيب و تلاش شبانه روزى از سعيد بن مسيب ( متوفاى 90 ) نقل شده است كه روزها و شبهايى براى فرا گرفتن يك حديث به تكاپو و مسافرت گذراندم .